معمار آرزوها ; زمان معمار است

پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود, به ماهی می گفت: سقف قفست شکسته چرا پرواز نمی کنی!


 
صفحــات وبــلاگ:: ابتدا 2 3 4 5 6 4 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 ...

از مرز خوابم می‌گذشتم.
سایه ی تاریک یک نیلوفر
روی همه ی این ویرانه فرو افتاده بود .
کدامین باد بی پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟

نیلوفر

در پس درهای شیشه‌ای رؤیاها،
 در مرداب بی ته
آیینه‌ها ، هر جا که من گوشه‌ای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود .
گویی او لحظه لحظه در تهی من می‌ریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را می‌مردم .
بام ایوان فرو می‌ریزد
و ساقه نیلوفر بر گرد همه ستون‌ها می‌پیچد .
کدامین باد بی پروا
دانه ی این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟


نیلوفر

نیلوفر رویید،
ساقه‌اش از ته خواب شفافم سرکشید .
من به رؤیا بودم ،
سیلاب بیداری رسید .
چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم :
نیلوفر به همه زندگی‌ام پیچیده بود .
در رگ‌هایش من بودم که می‌دویدم .
هستی اش در من ریشه داشت.
همه ی من بود.
کدامین باد بی پروا
دانه ی این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟

نیلوفر

نیلوفر

نیلوفر

نیلوفر

نیلوفر

نیلوفر

نیلوفر

نیلوفر

نیلوفر

نیلوفر

نیلوفر

نیلوفر

  • مطلب بعدی :: از دست این معماری
  • مطلب قبلی :: برج سیرز شیکاگو Sears Tower

  • تـــگ ها:: عاشقانه و معماری و هنر و لیلی
    نظرات [] نويسنده : حسن ابوالقاسمی - ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٤/۱٤   |   لينک ثابت
    صفحــات وبــلاگ:: ابتدا 2 3 4 5 6 4 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 ...

      اطلس معماری اطلسی      کلیک کنید...